مراد على شمس

384

با علامه در الميزان ( فارسى )

او باشد و كسى به پايهء او نرسد تا چه رسد به اينكه از او برتر باشد ، بالأخره اعمالى كه فرد مورد نظر با آن محتوا انجام مىدهد انجام دهند ، و در پاره‌اى اعمال از او تقليد كنند تا به تدريج مثل او شوند ، و اگر نتوانستند در همهء خصوصيات تنه‌به‌تنهء او بزنند حدّاقل در بعضى از كمالاتش مثل او شوند ، و آنچه براى فرد نابغه باقى مىماند اصالت و سبقت و پيش‌كسوتى باشد ؛ مثلا حاتم طائى هرچند فردى يگانه و بدون معارض در سخاوت بوده و كسى نمىتواند در اين فضيلت از او پيشى بگيرد ، ولى اين براى هركس ممكن است كه در راه كسب اين فضيلت رياضت بكشد ، و تمرين مستمر داشته باشد تا بتواند در آخر ، مرتبه‌اى از سخاوت حاتم را از خود بروز دهد ، هرچند كه نتواند در همهء مراتبش از او پيشى بگيرد . هرانسانى مىتواند با تمرين و ممارست و مراقبت ، صفتى را كه درپى كسب آن است ملكه‌اش شده كارش به جايى برسد كه هرعملى مىكند نشان‌دهندهء آن صفت باشد حال يا حدّ كامل آن صفت را نشان دهد و يا پايين‌تر از آن را . پس روى اين حساب اگر قرآن كريم گفتار شخص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و فرض كنيم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بليغ‌ترين و فصيح‌ترين انسان دنيا بوده ، هركس ديگرى مىتواند اهتمام به خرج دهد ، و بر طبق روشى كه آن جناب داشته و توانسته آن نظم بديع و بىسابقه را در كلام خود به كار برد تمرين كند ، و اگر نتوانست در همهء قرآن با آن جناب معارضه نمايد حدّاقل در بعضى از كلمات او - مثلا در يك سوره - از آن جناب تقليد نموده يك سوره مثل قرآن درست كند . آرى ، قرآن كريم در هيچيك از آيات تحدّيش نفرموده « اگر شك داريد كه